دلم تنگ شده ،دلم برای ساده گی های کودکیهایم تنگ شده،مادربزرگم گم
کرده ام در هیاهوی شهر آن بازوبندی که به بازویم بسته بودی که مباداچشم نخورم،دلم تنگ شده برای بازیهای کودکانه خود چه ساده کودکیهامونو به بهانه بزرگی فروختیم ،کودکیهایم در خط خطی دفتر مشق هایم گم شدند،دلم برای نوشتن بابانان داد،دارااناردارد،تنگ شده ،راستی سارابالاخره انار دارد یا نه ؟کبری چه تصمیمی گرفت؟آیاآن مرد دوباره در باران می آیدیانه؟کودکی ام رادر میان دفتر مشق هایم که مرابزرگ کردند پیدامی کنم،بازباران باترانه مرابه دوران کودکیم صدامی کند،کودکی 8ساله بودم،چست وچابک،میدویدم همچون آهو،چراحالا پاهایم دیگررمقی ندارد،کودکیم کجاست؟بچه های مدرسه کجایند؟چرادیگر درکوچه ای بازیهای کودکانه رانمیبینم ؟بچه ها بزرگ شده اندیابازیهاگم شده اند؟من نمیخواهم کودکی ام بزرگ شود.من میخواهم مهمان کوکب خانم باشم ،حسنک کجاست؟من کجایم وآنهاکجایند؟چه کسی کمک میکندتاکودکی ام راپیدا کنم .من عاشق دستی هستم که مهربانه در یک روزسرد درآغوشش بگیرم واومرا به دوران کودکی ام راهنمایی کند.همین مرا عاشق می کند.
خوبیهاهمیشه همیشه "وجود"دارندو"کس"هستند نه "چیز".خوبی یعنی چه؟معیار خوبی چیست؟تاچه باید رفت تابه خوبی رسید؟یعنی رسیدنی یا چشیدنی؟یا دیدنی؟!یاحس کردنی؟!وقتی موفق شدی چه می شودوچه جایزه خواهی گرفت؟دیپلم افتخار یایک سکه کامل که اشتباهی نامش راآذادی گذاشته اند؟بودن چیست؟بودن یعنی "بودنی"یعنی همانی که "نبودن"درآن نیست "وعمری گداختن ازغم نبودن"درآن جایی ندارد.بودن یعنی همه چیز.یعنی من،گل مریم ،گل ناز،گل نرگس، گل یاس،وهمه گلهای دنیا.بودن یعنی همه چیز،یعنی من ورنگهای سفید،سبز،آبی،قرمز،خاکستری،زرد.بودن یعنی من وتو در یک نگاه یعنی همه کسانی که از "نبودن"گریختندوسعی کردن زنده بمانند،حال یامیمانندیا میمیرند،که مرگ آننیز یعنی "جاودانگی".بودن یعنی دستهای سفالگ،آواز قناری در قفس،وچشمهای عکاس بودن یعنی "دل"آویزان دختر قالی باف از دارقالیست.بودن یعنی یک سبد لبخند،همان مردی که برجاده می رفت بی صدا،آرام ،صبوروتمنای یک "خداحافظ"که برلبش باقی ماندوتلخی یک "سلام" بردل سبزش.بودن یعنی "باور" همان چیزی که در دل هزاران نقر در ابتدای رویش خشکیدودر دل هزاران نفر هیچ نرویید.یعنی همان پیام آور شرافت بر دل که ای کاش بماند وای کاش بااسترس خاکستر نشودوبانگاههای کثیف تانخوردوهمان حریمی که درآن نیاز به حرف نیست،نیاز به فلسفه نیست و درآن با نگاه می گویند،بانگاه می خندند،می فهمند وبرای حل مسائل تنها به دل رجوع می کنند
سوت قطار
می شنوی
صدای سوت قطاراست
نمیدانم به کجا می رود
یا به کدام دیار
به سوی مادرچشم انتظار
به خانه بدور از گرمای وجودپدر
یا به دیارفراموشی
می شنوی؟
همهمه مسافران قطاررا
هرکدام به سویی
هرکدام دراندیشه ایی
هرکه دردی
هر دردی،بی دردی
هرواگن مادری،پدری
هرواگن مردی،زنی
پیرمردی وشایدجوانی
می شنوی
پچ پچ مسافران را
هرکه نجوایی میدهد
یکی می نالد
یکی می خواند
آن دیگر گوش میدهد
وآن دگر می خوابد
هرکه کاری
می شنوی
بازهم دقیق تربشنو
صدای دلها ست که می تپد
برای که؟برای چه؟
کدام دل؟نمی دانی ؟!
شاید پاک باشد شایدکثیف
شایدسیاه باشد شاید آبی
آبی آسمان
آبی دلها
پاک پاک
می شنوی
حال که این همه راشنیدی بازهم بشنو
صدای سوت قطار زمان را
اما دیرشنیدی وشنیدیم
گذشت
آری زمان گذشت
سوتی وقطاری
دلهایی وگقتگوهایی
گفتیم وگفتی
خندیدی وخندیدیم
وحال می رود
هرکدام سویی
هرفکربه جایی
وهردل بسراغ دلداری
آیامی توان درذهنی خسته ازروزگار
جایی بازبرای این خاطرات
پوسیده یافت؟
اگرجایی بود
فقط بنوس "سوت قطار"
تاباهرسوتی بیاداین واگن رفته باشی
به آسمان نگاه می کنم
آسمان آبی است
کوچ زاغها را مشاهده می کنم
من نیز باید کوچ کنم
به کجا؟
جایی که بودم،جایی که بدنیا آمدم
جایی که گلهای شقایق روییده اند
باید بروم
ولی نمی دانم کی ؟چه روزی؟
روزی که شاید برف همه جا را سپید کرده
روزی که درختان جامه زرد پوشیده اند
یا شایدروزیکه بهاران مژده گلهای باغچه را بدهند
ساکم را برمی دارم
چقدر سنگین است
خم می شوم بازش می کنم
چقدر خاطره در آن جای گرفته
خاطرات شیرین وتلخ
ویک لحظه دلم را می بینم
باز دلم تنهاست
تنهای تنها
قسمت دوم
واحد پول مالزی رينگيت مالزی Malaysia Ringgit می باشد که معادل 300تومان ماست که به 100 واحد کوچکتر به نام sen تقسيم شده است.اسکناس یک رینگتی شبیه اسکناس های برره ای است که مدتی درایران دست به دست می شداسکناس های متداول یک ، پنج، ده ، 20، 50و100رینگتی است.سکه های متداول هم یک ، پنج، ده ،20
،50سنی است .جالب است که درتمامی مغازه هاوفروشگاه های بزرگ سکه به فراوانی دردسترس فروشنده قرارداردوتایک سن باقی مانده راهم می دهند.درضمن درمالزی فراموش نکنیدکه رعایت نوبت ،احترام به دیگران است انتظارنداشته باشیدکه برای خریدیک آدامس ورینگتی که دردست آماده داریدحق باشماباشدواین راهم بدانیدکه تمام اشیا، ، خوراکی هاو...برچسب قیمت دارندبرای خریدیک روزنامه هم به شمابرگه ای داده می شودکه نام فروشگاه، نوع جنس، قیمت ، تاریخ وساعت خریدو...روی آن مشخص است.
باتاخیرنیم ساعته باراهنمای توربه کارخانه شکلات سازی وبرج مخابراتی رفتیم .البته ازکارخانه شکلات فقط فروشگاهش مانده بودکه انبوه جعبه های رویهم چیده نشان ازفروش فوق العاده شکلات داشت .قبل ازرفتن به فروشگاه شماره ای راکه پشتش چسب داشت به آستین لباس روی بازوومستقیم برروی بازوی آقایان وخانم هایی که گویادائم الوضوبودندوآستین کوتاه پوشیده بودندچسباندند.واردشدن همان ودیدن اژدهاوچراغ علاءالدینی که ازشکلات ساخته شده بودتوجه همه راجلب کردکه درویترینی به ابعادیک مترمکعب قرارداده بودند.خانم هاوآقایان باتیپ های افریقایی وجنوب شرق آسیامشغول تبلیغ بودندوباتکرار«سه تابخریکی مجانی ببر»وحتی یکی ازآن هابه زبان فارسی این عبارت راتکرارمی کردبازارگرمی درست کرده بودند.گویارازاین شماره چسباندن هم دادن پورسانتی به تعداداعضای توراست که به راهنماداده می شود.برای اولین باراینجادلارهاتبدیل به رینگت شدوخریدهاآغازشد. دراین جاباخانمی روبروشدیم که بالای 100کیلووزن داشت وبالباس زردوکارت درگردن آویخته اش خیلی تابلوبودو جزخندیدن کاری نداشت وقتی سمتش راپرسیدم گفتند:نماینده وزارت گردشگری مالزی است که همراه تورهامی آید.
درمالزی درهمان اولین لحظات ورودشاهدتنوع نژادهای مختلف خواهیدبودوبه قول یکی ازوبلاگ نویسان :« از خانه اي صداي اپراي چيني مي آيد، از خانه ديگر مسلمانان در حال نيايش هستند، در حالي كه در خانه بعد احتمال دارد كه دختري در حال آماده شدن براي كلاس رقص هندي باشد».جالب این جاست که 66% مردم این کشوراز نژاد مالائی. 30% چينی . 8% هندی و مابقی از نژادهای ديگرندودرتمام این سال هادرکمال وحدت ومسالمت آمیززندگی کرده اند.
مقصدبعدی برج مخابراتی بودکه قبل ازرفتن به آنجابایدبگویم که هزینه امروزماتاشام شب 40دلاربرای بزرگترهاو30دلاربرای بچه هابایدپرداخت شود.
برج مخابراتی کوالالامپور
شمادرهرکجای کوالالامپورباشیدمی توانیدبرج های دوقولووبرج مخابراتی مالزی راببینیدشب هردوچون الماسی می درخشندوروزحکم جهت نمارادارندبرای مسافران راه گم کرده.برج مخابراتی پس ازساخت برج میلادتهران به رتبه پنجم بلندترین برج های دنیاسقوط کرد.امیدبلیت ورودی راگرفت وشیشه ای آب شبیه برج ، پرسشنامه وخودکاری شبیه قلم استنثیل بایک پرسشنامه به تک تک افراددادندوواردراهرویی شدیم وباپله برقی به قسمت بالاهدایت شدیم دودخترخانم ودوآقاپسرمودب وخوش برخوردباخیرمقدم مارابااشاره دست به سمت آسانسورها،دعوت کردندبه بالای برج رسیدیم گنبدبالایش راکه مقرنس اسلامی است بامشورت وراهنمایی صاحب نظران معماری اصفهان ساخته اندوازبالای برج هرچه می بینیدعظمت وزیبایی است چندین مغازه بافروشنده هایی شیک ومودب برای ارائه اجناسی که بیشترنمادهای برج های دوقولووبرج مخابراتی هستندشماراجذب می کنند.خانمی بادادن هدفون ودستگاهی شبیه یک رادیوبه تک تک افرادمارابه دیدن مناظردورادوربرج راهنمایی می کند.وقتی راهنماتوضیح می دهدکه ایرانی هستیم همه آن هاروی فارسی تنظیم می شودکه امیدگفت :گوینده ای که به زبان فارسی توضیح می دهدعرب است.تمام برج پنجره پنجره است وجلوی هرپنجره که می ایستیدساختمان های مهم وبزرگی راکه دردیدشماقراردارندمعرفی می شوند :یدان استقلال ، سالن تئاتر، مسجد و...
کوالالامپورازاین جابه خصوص بادوربین های چشمی که گذاشته بودندزیباتردیده می.جالب ترین کاری که انجام داده بودندازهرپنجره که بیرون رانگاه می کردیدممکن بودبه علت ابری بودن هواجایی دیده نشودو یالااقل برجک درمه فرورفته باشدنتوانیدمنظره بیرون راببینیدبه همین دلیل عکس های بزرگی رابالای هرپنجره زده بودندکه محل های دیدنی روی آن بافلش مشخص شده بود.جالب ترین چیزی که دربازدیددوم دیدم این بودکه تمام شهررافضای سبزبسیارزیبایی فراگرفته است ولی دربالای آپارتمان های 40 ، 50طبقه شمامی توانیددرخت هاواستخرهای زیادی راببینید.حرکت اتومبیل هادرترافیک روان ، آسمانخراش های زیبابارنگ های متنوع وشادوزیبایی های شهرچنان تورامسحورمی کندکه فراموش می کنی مدتهاست صحبت های گوینده واکمنی که به گردن آویختی تمام شده وبایدمجددومکررگوش کنی.
شب رابایددررستوران سالومه) (Saloma slingباشیم برای ورودبه آنجاراه باریکه ای رااتومبیل ماطی می کندجلوی درچهارپسرجوان باکوبیدن بردف ودوخانم جوان بالباس سنتی مالزی ازمااستقبال می کنند.درسالن بیش از10میزوجودنداردکه دورهرکدام به طورمتوسط 5تا10 صندلی چیده اندکه بعدمتوجه شدیم بایدقبلارزروکردوبه تعدادافرادصندلی هاچیده شده است . لحظه ای برجایمان نشستیم وبه سراغ شام رفتیم .اولین باربودکه می خواستیم غذای مالزیایی بخوریم .شایدبیش از30نوع دسروسالادچیده بودندازانواع کیک وشیرینی گرفته تامیوه هایی که نه اسمشان رامی دانستیم نه مزه آن هاراوغذاهایی که شایدبیش از20نوع بودومی توانستی هرکدام رابخواهی بخوری .یک دیس باقاشقی ازهرغذاوتکه ای ازمیوه برداشتم وگویاهمه درهمین کاربودندوروی میزگذاشتم ویک ، دو، سه آزمایش می کنم رااجر اکردیم غذاهاباب طبع هیچکس نبودند، شوریانپخته بودندولی آن قدرخوراکی بودکه جای خوش خوراک هاخالی بود.مرتب لیوان های روی میزراپرازآب می کردندکه بعدفهمیدیم کمبودآب رابایدبالطفی این جوری جبران کرد.
به تعدادافرادهرمیز، دستمال سفره ای شبیه کلاه سنتی مردان مالزی گذاشته شده که دیدنی ست.درضمن فراموش نکنیددرمالزی مثل ایران که دربسیاری ازاماکن آب سردکن وجودداردخبری نیست بایدتن به نوشیدن آب معدنی به قیمت 600تومان به بالاتن بدهیدودرکیف تمامی دانش آموزانی که امروزهادیدم جایی برای تعبیه قمقمه آب تدارک دیده شده است که توضیح یکی ازدانش آموزان به خاطرتصفیه نبودن آب تاکیدبراین موضوع داشت.
بعدنیم ساعت گروه های مختلف دختران جداوپسران جدابه ارائه رقص های محلی مالزی پرداختنددکور،بسیارساده بودنمایی ازچندمغازه که درهایشان بسته بودوسایه بانی روی آن هادیده می شدرقص یادرست ترحرکات موزون بیانگر، کار، تلاش ،زندگی روزمره بودوآهنگ هایی شبیه به سریال اوشین وجومونگ تکرارمی شدوگروهی می رفتندوگروهی دیگربا قدم های ریزوحرکات تندوتیزباتن پوش هایی که انگارجشنواره معرفی لباس ،بادبزن ،شال وروسری بود به هنرنمایی می پرداختند.
هوای رستوران سالومه اگرچه خنک است ولی هوای بیرون اگرچه ساعت 10ونیم شبه گرم وشرجی است .هوای مالزی چون درمنطقه حاره قرارگرفته است شرجی است اگرچه دماي هوا به طور متوسط درطول سال بین 21تا33درجه است وشایدبهترین هوابرای زندگی است ولی به خاطرشرجی بودن بسیاری ازخانم هاوبچه هابی طاقتی می کنند.جالب این جاست که بارش باران دراین کشور بین 2000 تا 2500 میلیمتر درسال است. بين ماه های« اردیبهشت» تا«تیر»ماه بارش باران کمتراست.
قسمت اول
مالزی قطعه ای ازبهشت
ساعت 11صبح فرودگاه مشهدبودیم توربه ازای هرنفرازمابرای 8روز800هزارتومان وبه ازای هرکودک 600هزارتومان دریافت کرد.
هواپیمای Pershian golfهواپیمایی بودکه وقتی به بحرین رفتیم بایدبه آن سوارمی شدیم .جالب بودکه هیچ کجادرفرودگاه بحرین خلیج عربی نوشته نشده بود.ازمشهدتابحرین 2ساعت وازبحرین تامالزی 8ساعت پروازرابایدتحمل می کردیم .مهماندارانی که لبخندازلبانشان محونمی شد، پذیرایی های ساعت به ساعت مهمانداران ازسویی سفررادلپذیرمی کردوازسویی مانیتوری که مقابل روی هرمسافربرپشت صندلی فردجلویی نصب شده بودمی توانست برای کسانی مثل من که درمسافرت اهل خواب نیستندسرگرم کننده باشد.زیباترین صحنه ، نشان دادن لحظه کبه لحظه موقعیت هواپیمادرآسمان ویابه عبارتی روی کره زمین بودکه مسیرطی شده وباقی مانده را، ارتفاع هواپیما، ساعت به وقت محلی ، دماو...رانشان می داد.
قبل ازهرچیزبایدبگم ممکن است هرکس بتوانددررفع نیازهای اولیه خودباانگلیسی شکسته وبسته موفق باشدولی زمانی که می خواهیداطلاعات بیشتری کسب کنیدکمبودهاحس می شودممکن است ازکسی بخواهیدشمارابه ایستگاه تله کابین کوالالامپورراهنمایی کندولی زمان گرفتن اطلاعات درموردسرعت ، تعدادکابین ها، تعدادمسافرانی که هرروزسوارمی شوندو... احساس تسلط نداشتن برزبان انگلیسی غم بزرگی است که به سراغت می آیدبه خصوص اگربخواهی سفرنامه هم بنویسی.
4ساعت توقف درفرودگاه بحرین داشتیم که فرصتی بوددرداخل فرودگاه به توریست های کشورهای دیگرنگاه کردتیپ،لباس،رنگ چهره ونوع آرایش و...ساعت هامی تواندانسان رامشغول کند.ماکتی ازیک قایق که دوعرب برآن سواربودندوفروشگاه های بزرگ باقیمت های نوشته شده به دینارودلاردیدنی بود.درقسمتی ازسالن نیزتابلونقاشی های آبرنگی به چشم می خوردکه خشونت عربی رادرزمختی تابلوهامی شددیداگرچه آبرنگ بودولی درکمترتابلویی لطافت دیده می شد.
نیازی به تحویل گرفتن بارازهواپیمایی که مارابه بحرین رسانده بودنداشتیم چراکه آن هابرای بارشدن به هواپیمایی که بایدمارابه مالزی می بردندجابه جاشده بودند.
ساعت 2و40دقیقه خانم های مهمانداربلوزسفیدآستین کوتاه وپیش بندپذیرایی راآغازکردندموهای جمع شده وتوپ شده درپشت سرولبخندی که لحظه ای قطع نمیشدتنهاتصویری که دراین لحظات بدون برفک می شددید.
کنارصندلی کنترل مانیتورپخش دردست همه مسافران قرارداشت ومدام همه درحال عوض کردن تصوی
پتووکیف کوچک آبی رنگی که درآن جورابی آبی وچشم بندی برای خواب گذاشته شده بودهمه رابه خواب بعدشام دعوت می کردمتاسفانه تندیاشور،بودندوبه مزاجم خوش نمی اومد.
خانم مهمانداری ساعت 8وبیست دقیقه برای بچه کیفی شامل کارت تبریک ، کتاب کارکودک ، کیف پول ،مدادرنگی وکارت بازی آوردکه باتنکیووری ماچ یاسمن وسپیده قشنگ ترین لبخندش رابادست کشیدن به سرسپیده تحویل آن هاداد.
بیسکویت ،چیپس بادام زمینی ، چای ،قهوه کیک ومیوه و... هم ازبی حوصلگی جلوگیری می کرد.
ساعت 10صبح به فرودگاه مالزی رسیدیم باپرکردن فورمی که شامل نام ،نام خانوادگی وشماره ،تاریخ صدوروپایان پاسپورت بودوتحویل آن به خانمی برای چک کردن راهی قسمتی دیگرشدیم که گذرنامه راگرفتندوویزای سه ماهه بدون دریافت مبلغی داده شد.
بارهاراتحویل گرفته وباقطاربرقی به بیرون فرودگاه رفتیم وسواراتوبوس تورشدیم .
آقای امیدعلی نژاد بچه شیرازراهنمای توربودکه درفرودگاه باجمله آخرین نفرشماهستیدسریع ترحرکت کنیدبه استقبال ماآمدوتوضیحاتی درمسیرفرودگاه که درخارج ازشهربودتاهتل فلامینگو، محل استقرارماداد8وقبل ازهرچیزی عذرخواهی کردکه من 8ماهه ازراهنمایی تورکناررفته بودم که شایدخیلی ازحرف هایادم رفته باشدوگفت :
درهمه هتل هاگاوصندوق داریدپاسپورت حمل نکنیدپلیس اگرنیازی به پاسپورت باشه باشمابه هتل میاد.
صبحانه 6ونیم تا10ونیم سرومیشه .
سیم کارت 3000تومن هست درهمه جامی توانیدبخریدشماپیامک بزنیدکه ازایران به شمازنگ بزنندکه ارزون ترتموم بشه.
مالزی آب وهوای خوبی داره دوفصل داره تابستون وزستون که این فصل دومی باران بیشتری داره نوسان هوابین 22تا30درجه هواست بنابراین انتظارسرماخوردن دراین جاراازذهنتان به دورکنید.
یک خیابان درمالزی
درخت هایی شبیه درخت نخل دراطراف می بینیدکه میوه آن برای تولیدروغن درساخت لوازم آرایشی استفاده می شودویکی ازمنابع درآمدمالزی پس ازتوریست می باشد.
رستوران سالوما، امشب درانتظارشماست وبازدیدازشهرپوتراجایاشهرجدیدوزیبا که گردش درروی دریاچه راداردبرنامه روزهای بعدی شماست به جزیک روزکه گردش ونهارازطرف تورتدارک دیده شده برای بقیه روزهابایدبرای بچه ها30دلاروبرای بزرگترها40دلارپرداخت کنید.ایرانی های زیادی که موفقیت های بسیاری کسب کرده انددردانشگاه های مالزی مشمغول تحصیلند.
طبیعت زیبای مالزی
مردم این کشور،به خارجی هافوق العاده احترام می گذارندبرخوردخوبی دارندوحتی اگردقت کرده باشیدراننده که مردمسن وحاجی هم هست خودش تمام ساک های شماراداخل صندوق بغل اتوبوس گذاشت بدون این که چشمداشتی داشته باشدبه خصوص که می داندشماتازه رسیدیدوپول مالزی ندارید.
مردم این جامسلمانندوشافعی مذهب (ازعربستان هم خط می گیرند)که 57درصدمالزیایی هستندکه دولت دردست آن هاست .
اقتصادمالزی راچینی هاقبضه کرده اندوهندی هاکه 8تا9درصدندافراددرجه سه مالزی هستندوبه طورمعمول کارهای سخت برعهده آن هاست.این هندی هاراانگلیسی هاآورده بوندکه درجنگل های کائوچوکارکنندکه ماندگارشدند.مالزی 51اسل قبل استقلال یافت. زبان مالایی زبان رایج است وهمه مردم به انگلیسی مسلطندوفرهنگ انگلیسی هارادررفتارشان می توانیدببینیدخیلی خونسردهم هستند.امیدبه جاده ای که روی آن درحال حرکت بودیم اشاره کردوگفت : این اتوبان 55کیلومتری رادرسه سال ساختندکه عظمت کاردرجایی دیده می شودکه 60درصدجاده درطبقه بالاست که به پل وپایه نیازداشته.مردم مالیات هم زیادمی دهند.
پرچم مالزی شبیه آمریکاست .از2سا ل پیش آمدن ایرانی هاخیلی سرعت گرفته وطبق آماررسمی هرروزبه طورمتوسط 12ایرانی برای تحصیل واقامت به این کشورمی آیند.واحدپول رینگت (ringet)300است که هررینگت 300تومان ایران می شود.
هزینه مسکن بسیارکم است شمامی توانیدبا1000رینگت (300هزارتومان) یک خونه مبله(شامل وسایل آشپزخانه ، مبل ، تختخواب ، کمد، کتابخانه، فرش و...) رادرهرقسمت شهرکه اراده کنیدبگیرید.این که می گویم درهرنقطه شهربدون اغراق گفته ام چون آن قدرخانه وخانه سازی زیادورونق داردکه می توانیددرهرجاکه دوست داشته باشیدخانه بگیرید.
مالزی 28میلیون جمعیت داره که یک ونیم میلیون درپایتخت زندگی می کنند. وسعت كل كشور 329.750 كيلومتر مربع است(اندازه استان خراسان)
عظمت وزیبایی پایتخت دربرج 2قولومشاهده می کنید88طبقه رادر3سال ساختند.ترافیک بسیارروان است سرعت درداخل شهر 90کیلومتروخارج ازشهر شهر110کیلومتراست وموتورسیکلت سوارهاهم خط ویژه دارنداگرهم نباشدتصادف بسیارکم است .من دوبارجریمه شدم برای پارک درمحل پارک ممنوع ونداشتن کلاه کاست که 100رینگت(30هزارتومان) هربار جریمه شدم.
امنیت فوق العاده است یک سال پیش دخترنه ساله ای گم شده بودتمام شهرراپرازعکس دخترک کردندروی بیلبوردها،مغازه ها،دیوارخیابان هاو...کردندوپیداشددرحالی که درکشورهای جنوب شرقی آسیاکودک دزدی بسیارعادی است ولی درمالزی خبری نیست.
یکی ازکشورهای همسایه مالزی ، کامبوج است درآن جا ازشهرکه خارج میشی جاده هاخاکی است اتومبیل ندارند.البته شهرهای دیگه مانندکوالالامپورنیست ولی بازهم به مراتب بهترازشهرهای زیادی دردنیاست.همچنان که امیددرمقابل هرهتل جمعی راپیاده می کردتوضیح هم میدادکه:
تاچندی پیش ویزا14روزه بودکه به خاطرجذب بیشترتوریست 3ماهه شده است .درمالزی نزدیک به 30هزاردانشجوئی ایرانی دراین جاازتافل تادکترادرس می خوانندواین نشان اززیبایی این کشوروآسایش وامنیت آن دارد.سرانجام پس ازنیم ساعت به هتل زیبای فلامینگورسیدیم که قرارشدتاساعت 6بعدازظهراستراحت کنیم وبعدازظهرباپرداخت نفری 40دلاربرای بزرگترهاو30دلاربرای بچه هابه رستوران سالومه برای شام وبه برج مخابراتی برویم.
عطری به رنگ سرخ گل ناز
چندی پیش کتاب «عطری به رنگ سرخ گل ناز»مجموعه شعرشاعرشوریده دل وزیبااندیش شیروانی جناب آقای قدرت الله شریفی به دستم رسیدضمن تشکرازالطاف همیشگی ایشان مصاحبه ای انجام دادم که پاسخ راازاشعاراین کتاب گرفته ام .
- چه کردیدکه دردل صاحبدلان جاگرفته اید؟
جزوفاومهربانی ، خاکی وافتادگی
هرگزازمن سرنزدتافرش دل گسترده ام
- گذشت عمرتان چگونه بود؟
حدیث عمرمن ازقول رودکی بشنو
«اگرچه عمربسی بودروزگارنبود»
- استادان شمادرشعروشاعری چه کسانی بودند؟
درجهان شاعری شاگردحافظ، مولوی
درطریق شعرنوهم تابع نیمایتان
- شماشنوایی تان راازدست داده ایدیاگاهی هم می توانیدبشنوید؟
بانگ نامیمون جغدوزاغ آزارم دهد
برسرآنم که جزآوای عنقانشنوم
- صدای کدام سازبرایتان لذت بخش است ؟
سازهاهرچندهریک دلپذیر
نی ولی داردنوای دستگیر
- بزرگترین آرزوی شما؟
کاش می شدسینه هاازگردکینه هازدود
ازمحبت گفت وازدل های زیباحرف زد
- دراین ایام که متعلق به آقاامام حسین (ع)است اگرباایشان ملاقاتی داشته باشیدبه امام چه می گفتید؟
مائیم وعشق وحسرت یک بوسه بردرت
دریاب تشنگان به عقیقی زخاتمت
- باشاعربایدچگونه رفتارکرد؟
اورابه حال خودبگذاریدشاعراست
چون درجهان به غیروفاکاراونبود
- تعریف شماازعشق؟
عشق یعنی غایت آمال انسان درجهان
- چه تعریفی اززندگی دارید؟
زیباست زندگی وزیباست هرچه هست
قدرش بدان دوروزه زیبای زندگی
- حافظ که بود؟
در«خرابات مغان»«نورخدا»دیده وباز
برلب جوی« طرب جسته»وساغرزده ای
- تعریفی جامع ترازحافظ؟
«بنده پیرخرابات» و«دلش زنده به عشق»
عشق ورزی که پرازباده غم ساغراوست
- دربرابرسنگ ملامت دشمنان چه بایدکرد؟
هدف اربزرگ باشدچه غم ازهجوم دشمن
همه گوگلوله باردچوتگرگ آسمانی
- توصیه شمابه شاعران جوان ؟
درکارگاه شعروشوروترانه باید
طرح نوی دگرزدفرداکه آفتابی ست
اگرشاگردان وعاشقان انجمن ادبی شمابخواهندسری به شمابزنندبفرمائیدآدرس منزلتان کجاست؟
سراغ خانه مارامگیرازمردم
زبام کوته مادودآه من پیداست
تازه می بینم
اندیشه ام کوتاهست
پنجره ذهنم
فقط یک لت بیشتر ندارد
خاکش رابه کنارمی زنم
وغبارتنهایی می زدایم
سالهاست که تنهایم
حتی درتنهایی تنهابودم
امانمی دانم چرازبیاست
حتی تنهایی
تنهایی پرازمعنی است
تنهایی لطیف است
تنهایی جذاب است
تنهایی راشایدبتوان
درکنارباغچه پیداکرد
وشایددرگورستان بخاک سپرد
وقتی برخاکی گور نهفته می ایستم
تنهایی ام رامیبینم
ای کاش من هم مرغی بودم
دو بالی داشتم
وپر می زدم
جفتی می یافتم
وصدای جوجه هایم رامی شنیدم
وبرای گرفتن کرمی پرواز می کردم
اماکرم هم تنهاست
پرنده هم تنهاست
شایدبتوان تنهایی رانوشت
امانمی توان آن راچشید
حال اوهست
ونمی دانم شاید
بازهم تنهایست که
مرابه اومی رساند
پس اوهم تنهاست
وماتنهایم
چه زبیاست
تنهایی را پیونددادن
وپیوندمان راتنهاکردن
آی آدماکمی آهسته تر بروید
اینجاسرهرچهارراه،پیاده رو،سرجاده ها کودکانی می بینید
گاهی درپیاده رو انسانی می بینیدکه دستی به سویتان درازشده وشماازکنارآن میگذرید
سرچهارراه ها کودکانی بایک یادوبسته آدامس بدنبال شما هستند وخواهش خریدن یک آدامس
ای رهگذران آهسته بروید،اندکی اندیشه کنید
مراباشعروشاعری کاری نیست
اینجاآهنگ فقراست که به صدادرمی آید
وقتی ازکنارویترین هایی می گذریدکه فروشندگان با چراغ های رنگارنگ وآذین های زیباشما رابطرف خودجلب میکنند
اندکی فکرکنید
اینجاهم درپیاده رو،چهارراه،خیابان ویترین هایی است که دران به فقرمی رسی
اینجا کودکانی هستندبرای آرزوی رسیدن به مدرسه وخواندن ونوشتن
هرروز مشق فقررامی نویسندوتکرارمی کنند
کمیآهسته تربروید
وقتی کاسه فقرآنهارامی بینیدوچشم های نگران آنها
آیاامسال آنهاعیدی خواهندداشت،لباس وکفش نویی به تن خواهند کرد؟
چه مسئولیتی دارید؟
ای انسانها بیاید محبت ومهربانی راباآن چشم های نگران تقسیم کنید
با دسته گلی از یاس ومریم
میایم به کوچه تنهایی تو
چقدرکوچه تنهایی تو
شلوغ وپرهیاهوست
نزدیک میایم
میخواهم پیوند بزنم
تنهایی خودرا
به تنهایی تو
آهسته قدم بر میدارم
به تومیرسم
دورتوهمه جمع هستند
وچقدرغریب دراین جمع
نگاهت میکنم
می خندی
می خندم
نگاه میکنی
دردلم میگویم
من باتوام
میگریی،سکوت میکنم
سکوت میکنی،گریه میکنم
گلهارابه تو میدهم
ازدستهای خسته ام میگیری
میگویم زیباست
می گویی چشمهایت زیباست
شرم ازنگاه کردنت
دستت رابه سویم درازمیکنی
میگویی میایی بامن
گفتم هرجاکه باشد
گفتی انجاکه جزمن وتونباشد